شادى نفيسى
25
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
و جمود مبتلا شدند . « 1 » ديگر سخن پىيرروسو دربارهء پيشرفتهاى چشمگير مسلمانان در زمينهء دانشهاى گوناگون ، همزمان با چيرگى « جهل و نادانى » در اروپا به مدت هفت قرن تمام ، با روزگار مورد بحث همخوانى نداشت « 2 » و آن نيرومندترين فعاليتهاى علمى و فلسفى كه هاسكينز در زمينههاى پزشكى ، رياضى ، اخترشناسى ، احكام ، نجوم و كيمياگرى ، تنها به سرزمينهاى متعلق به پيامبر اسلام نسبت مىداد ، در گسترهء همان سدههاى پيشين محدود ماند . « 2 » از سوى ديگر ، در همين ايام ، اروپا حياتى دوباره يافته و با گامهاى بلند ، راه ترقى و موفقيت را مىپيمود . صنعت و تكنولوژى ، علوم طبيعى و پزشكى پيشرفت چشمگيرى كرده بودند . اكتشافات و اختراعات پى در پى ، هر روز افق تازهاى را از دانشهاى نو همراه با تسلط و قدرت بهرهبردارى بيشتر از طبيعت و بالتبع ، ثروت افزونتر ، در برابر اروپا مىگشود . در عرصهء فلسفهء تاريخ ، سياست و حكومت نيز انديشههاى بديع به منصهء ظهور رسيده بود . « 4 » اگر چه جامعهء مسلمانان نيز به شيوههاى گوناگون جنگ و آشتى و همزيستى و همسايگى ، پيوسته با كشورهاى اروپايى ارتباط داشت و از پيشرفتها و نوگرايىها و نوسازىهاى آنان ناآگاه نبود ، ليك بىآنكه در خود كمترين نيازى را به بهرهگيرى از دستاوردهاى گوشهء ديگرى از عالم بشرى احساس كند ، با بى اعتنايى كامل ، همچنان با حفظ وضعيت پيشين خود ، در دنيايى بسته و ايستا روزگار مىگذراند . برترى همه سويهء اروپا هرگز مورد اعتراف مسلمانان آن روزگار نبود ، بلكه باور آنان اين بود كه در راه زندگى و شيوههاى فرمانروايى و دانشها و كارشناسىها خود برتر و بالاتر از ديگران بوده و هيچ يافته ، پديده و ديدگاه ديگرى نبايد در حوزهء ديد و برنامههاى عملىشان حتى مورد بررسى ، نقد و پژوهش قرار گيرد . « 5 » در وصف مسلمانان آوردهاند : از ديدگاه مسلمانان ، غرب صرفا وجود نداشت . كيش خود مسلمانان بسيار برتر
--> ( 1 ) . مرتضى مطهرى ، بررسى اجمالى از نهضتهاى اسلامى در صد سالهء اخير ، ص 14 . ( 2 ) عبد الهادى حائرى ، ايران و جهان اسلام ؛ ( پژوهشهاى تاريخى پيرامون چهرهها ، انديشهها و جنبشها ) ، ص 57 . ( 4 ) . همو ، نخستين رويارويىهاى انديشهگران ايران با دو رويهء تمدن بورژوازى غرب ، ص 26 - 36 ؛ و نيز ر . ك : على اصغر حلبى ، تاريخ نهضتهاى دينى - سياسى معاصر ، ص 9 - 14 . ( 5 ) . عبدالهادى حائرى ، امپراتورى عثمانى و دو رويه تمدن بورژوازى غرب ، ص 4 و 12 .